عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
157
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
گوئيم و نصيحت كنيم ، و ترا خبر دهيم از قصّه و حال اين قوم كه نزديك تو آمدند ، و دشمنى ايشان و بدخواهى ايشان مر ترا ، كه ايشان از نزديك مردى بيامدند دروغزن ، جادوگر . ميگويد بدعوى كه من رسول خداام و فرستادهء او بخلق ! و آن گه وى را در آن دعوى كس متابع نيست ، مگر ازين سفهاء و نازيركان و با پس افتادگان چند كس كه با وى برخاستهاند و او را نصرت ميكنند ، و ما كه قريشايم و سران و سروران عربايم ايشان را در پيچانيديم و با شعبى رانديم از زمين خويش ، كه كس در ايشان نشود و بيرون نيايد مگر گرسنگان و برهنگان و با گوشهاى افتادگان . و اكنون كه كار بر ايشان دشخوار ، و جاى بر ايشان ناخوش گشت ، ابن عمّ خويش بنزديك تو فرستاد تا دين تو بر تو بزيان آرد ، و ملك تو به تو بتباه برد ، و رعيّت تو بشوراند ، و نظام كار تو بهم بركند . اكنون ما آمديم تا ايشان را بدست ما بازدهى ، تا شر ايشان از تو باز داريم و كفايت كنيم . و نشان درستى اين حال آنست كه ايشان چون بنزديك تو آيند سجود نكنند و خدمت و تحيّت تو چنان كه مردمان كنند ايشان نكنند . پس نجاشى كس فرستاد و جعفر و اصحاب او را بخواند . چون بدر سراى نجاشى رسيدند جعفر هم از برون آواز داد كه : « يستأذن عليك حزب اللَّه » . نجاشى گفت : « فليدخلوا بامان اللَّه و ذمّته » . پس در آمدند و سجود نكردند و تحيّتى كه ايشان را عادت بود نكردند ، چنان كه عمرو بن عاص گفته بود . نجاشى گفت چون است كه سجود نكرديد ؟ و مرا تحيّت نگفتيد چنان كه ديگران كنند كه بنزديك من در آيند ؟ مؤمنان جواب دادند : نسجد اللَّه الذى خلقك و ملكك سجود آن كسى را كنيم كه ترا بيافريد و ملك به تو داد . و آن تحيّت كه تو ميخواهى آن هنگام كرديم كه بتپرست بوديم . اكنون خداى عزّ و جلّ پيغامبرى راستگوى بما فرستاد ، و ما را بسلام و تحيّت اهل بهشت فرمود ، و نهى كرد از آن تحيّت كه در جاهليّت بر آن بوديم . نجاشى از كتاب خدا تورات و انجيل شناخته بود كه آنچه